ارباب صدای قدمت میاید هنگامه اوج ماتمت میاید
ما در تب داغ و غم تو میسوزیم یک هفته دیگر محرمت میاید
سلام به دوستای خوبم حیفم امد که محرم بیادو این حرفا رو نزنم میدونم همتون عشق حسین و بچه هاش تو سینتونه ولی امسال بیایید و خودتونو محک بزنید این عشقو بجایی اینکه دخترا پشت سر دسته راه بیوفتنو پسرا برای جلب توجه تبل دستشون بگیرن یا بخونن خالصانه برای حسین خرج کنیم و بریم توی خونه ها هیت ها حتی یه روزشم شده واسه حسین سینه بزنیم .بلکه ارباب یه گوشه چشمی هم به ما کنه.
چندی نیست که از تبریک تولدی که نبودی میگذرد شاید به فاصله بین دو اپ و چندی نیست که از بودنت میگذرد شاید به فاصله دو خزان اما برای دل تنهای من به فاصله صد ها بهار گذشت.وقتی که رفتی من به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود.
نمیدانم در کدامین کوچه پس کوچه به دنبالت بگردم کوچه های خاطرات که همه هستن و نبودن را به رخ میکشن یا به یادگاری ها که انها هم هستن و یا به ردپایی که روی سنگ فرشه که انها هم با گذر مردم هر روز کم رنگ تر کم رنگ تر میشن.
ان سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
باز در کلبه تنهایی خویش عکس لبخندت مرا ابری کرد
عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشمان مرا جاری کرد.
ذهن ما به یک قطعه زمین شباهت دارد
باید ان را بکاریم با ایده
ابیاری کنیم با مطالعه
کود بدهیم با مراجعه به دیگران
ضد افت بزنیم با پذیرش انتقاد
تا بهترین محصول را برداشت کنیم
مراقب افکارت باش که گفتارت می شود
مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود
مراقب رفتارت باش که عادتت می شود
مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود
مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود
حضرت علی(ع)
سجادم تولدت مبارک
فرصت برای قهر نیست زندگی انقدر کو تاه است که نمی توانم تبسمت را از یاد ببرم کسی چه می داند شاید تا نگاهی دوباره تمام رویا ها لحظه هایم را ترک کرده باشند.
گذر عمر چنان می گذرد که حتی نمی فهمی کی تموم میشه اره چهار شنبه ۲۲ مهر دومین سالی که تولد سجادو سر مزارش میگیریم طلوعی که ۲ ساله غروبش رسیده.
سجادم به جنگل سوخته خاطراتم سوگند درخت یادت را باغبان خواهم بود تا ابد.
پدربزرگی برای نوه اش ارزو کرد که مانند مداد زندگی کند و از او بیاموزد پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد ولی چیزه خاصی پیدا نکرد پدر بزرگ گفت بستگی دارد چطور به ان نگاه کنی در مداد پنچجاصیت وجود دارد که اگر بدستشان بیاوری در دنیا ارامش داری
۱)می توانی کارهای بزرگی کنی اما نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را کنترل می کند.اسم این دست خداست
۲)گاهی باید از انچه مینویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما اخر کار نوکش تیز تر میشود.پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنیچرا که باعث میشود ورزیده تر شوی
۳)مداد همیشه اجازه میدهدبرای پاک کردن یک اشتباهاز پاک کن استفاده کنیم بدان که تصیح یک کار خطا کار بدی نیست
۴)چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست زغالی اهمیت دارد که داخل چوب.پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است
۵)همیشه اثری از خود به جای می گذارد بدان هر کاری در زندگیات میکنی ردی بر جای می گذاری پس سعی کن نسبت به هر کاری که میکنی هشیار باشی و بدانی چه می کنی
یاد دارم یک غروب سرد سرد
میگذشت از توی کوچه دوره گرد
دوره گردم کهنه قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه زد
عاقبت اهی کشیدبغضش شکست
اول سال است و نان در خانه نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگی است
سوختم تا دیدم که بابا پیر بود
بدتر از ان خواهرم دلگیر بود
بوی نان تازه هوش از ما ربود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
صورتش دیدم که لک برداشته
دست خوش نقشش ترک برداشته
مشکل ما درد نان تنها نبود
حتم دارم که خدا انجا نبود
باز اواز درشت دوره گرد
رشته اندیشه ام را پاره کرد
دوره گردم کهنه قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت اقا سفره خالی می خرید؟؟؟
غربت ان نیست که تنها باشی فارغ از فتنه و غوغا باشی
غربت ان ست که چون قطره اب تشنه دیدن دریا باشی
همه سال خزان باشدو تو در پی رویش گلها باشی
در تب مرگ شوی خاکستر همچو یک برگ شکیبا باشی
غربت ان است که مثل من و دل در میان همه تنها باشی
در این دنیا که مردانش نه با مردی عصا از کور می دوزدند
من از خوش باوری اینجا محبت جستجو کردم
یکی داشت یکی نداشت اون که داشت تو بودی اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم
یکی خواست یکی نخواست اون که خواست تو بودی اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم
یکی رفت یکی نرفت اون که رفت تو بودی اون که هیچی نگفت و یاد تو هیچ وقت از یادش نرفت من بودم

